|
چار تكبير خواندن و چار تكبير زدن
كنايه از
يكسره و يكباره ترك چيزي و يا كسي را
نمودن. در رابطه با ترك مال و جاه و ثروت
و بهرهوري از لذتهاي دنيوي بيشتر گفته
ميشود و نيز آن كه ترك فرزند ناخلق
بنمايد و يا فرزندي كه براي هميشه پدر و
مادر خود را ترك كند.
رغبتش رغم كان و دريا را چار تكبير
كرده و سه طلاق
چار ديواري و اختياري
زماني كه
بخواهند حق كسي را در رابطه با مالكيت از
او سلب و يا محدود نمايد عنوان ميشود. در
رابطه با شكايت همسايه از عملكرد همسايه و
يا فرزندان او كه جنبه مزاحمت داشته و يا
همسايه جنبي را خوش آينده نباشد و يا هر
اقدامي كه فردي بخواهد نسبت به مال و منال
ملكي خود در بذل و بخشش و افراط و يا
بالعكس انجام دهد و مورد ايراد ديگران
واقع شود. جواباً گفته ميشود.
چار ميخ كردن
كنايه از
استوار نمودن كار و قرار و عهد باشد. حتم
و يقين حاصل نمودن و اطمينان يافتن، جاي
پس و پيش باقي نگذاشتن و محل چون و چرا را
از بين بردن، ثابت و پابرجا و امكان كنكاش
را عاطل كردن است.
چاره جويي به موقع صرفه جويي در وقت و پول
است
چاقو دستهي خودش را نميبرد
كنايه از آن
كه خويشان و نزديكان به آزار و اذيت
يكديگر نبايد اقدام كنند. زماني كه
بخواهند كسي را به اقدام عليه بستگان خود
متهم نمايند و موضوع دفاع در بين باشد و
يا به منظور ترغيب يكي به اقدام عليه
نزديكترين كس خود مطرح شود عنوان نمايند.
حاصل آن كه نزديكان و دوستان عليه يكديگر
اقدام نميكنند.
كي تراشد تيغ دسته خويش را رو به
جراحي سپار اين ريش را
چاه كن هميشه در ته چاه است
اشاره بر
گريبانگير شدن بد، بدكنش و بدكار است.
آنان كه حقه ميزنند و براي ديگران پاپوش
ميدوزند، پرونده ميسازند و كلك سوار
ميكنند. بيماراني كه پيوسته درصددند براي
اطرافيان دردسر و مزاحمت ايجاد نمايند، از
آرامش و آسايش ديگران به حسادت رنج
ميبرند. به مرگ همسايه و تب خود راضي
هستند.| مثل، هر كسي چاهي كند بهر كسي اول
خودش دوم كسي
چاه نكنده منار دزديدن
چاه ويل است
كنايه از
بيانتهائي و دشواري باشد: جيب كسي كه هر
چه در آن بريزند هزينه گردد و پر نشود جيب
آدم ولخرج و بيبندبار. خانهاي كه كدبانو
در آن نباشد و هر چه آورند و فراهم سازند
به جايي نرسد و معاش آن سامان نيابد.
مملكتي كه سيستم اقتصادي مشخصي نداشته و
هرج و مرج در آن حكمفرما باشد و بالاخره
چاه ويل شكم جادار پرخوري است كه هر چه
بخورد جوعش زايل نشود و اشتهايش بيشتر
گردد.
چاهي كه آب ندارد با آب ريختن آبدار نشود
چشمه بايد از
خودش آب داشته باشد. اشاره به استعداد
ذاتي همراه با تربيت واكنش عالمانه
خانوادگي در پرورش و منش و شخصيت انسانها
است. متوجه والديني ميشود كه اصرار دارند
استعدادهاي ناشناخته و احتمالاً ناموجود
فرزندانشان را به كار بگيرند و در اثر عدم
موفقيت معلم و مربي را زير سؤال ميگيرند
و به اين در و آن در ميزنند.
چاهي مكن بهر كسي، اول خودت دوم كسي
چرا بايست آبياري كرد باغي را كز او گل
كاغذين رويد؟
چرا عاقل كند كاري كه باز آرد پشيماني
اشاره بر
انديشه قبل از گفتار و سنجش قبل از كردار
دارد. به كساني گويند كه فكر نكرده و
نسنجيده سخن ميگويند و اقدام ميكنند و
در ندامت و حسرت همه كس و همه چيز به جز
خود را مسئول ميدانند، آنان كه به
استمداد از عقل و شعور و قوه تمييز عادت
ندارند. گز نكرده پاره كردن.
چراغ از بهر تاريكي نگه دار
كنايه بر
توجه به پس كار و روز مبادا داشتن: كساني
را شامل ميشود كه در جواني و قوت و قدرت
به فكر پيري و فرداي ضعف و ناتواني
نيستند. در فراخي و گشادهدستي، دستي
نگيرند و يار فردايي براي خود ذخيره
ننمايند. در پيروزيهاي زودگذر به فكر
انتقامجويي و قدرت نمايياند غافل از آن
كه بروز سختي و درماندگي دشمن كينه كش عفو
و اغماض نشان ندهد و رحم و شفقت نشناسد...
چو به گشتي طبيب از خود ميازار.
چراغ به پاي خود روشنايي ندهد
چراغ دروغ، فروغ ندارد
|