|
هادي هادي، اسمت را به ما نهادي
بسيار مصطلح
است. چرا كه بسيارند اهل كذب و ريا كه
سالوسانه عيب و ننگ خود را بر ديگران
مينهند و متهم مينمايند، زماني كه فردي
بخواهد ديگري را به دروغگويي، فريب، دزدي
و خيانت و يا جنايت متهم نمايد و خود را
تبرئه كند و يا بيگناه و مردم دوست و
داراي عواطف انساني بنماياند، چنين عنوان
كنند... مفهوم آنكه چرا عيب و ننگ خود را
بر ما انگ ميزني.
هالو گير آوردي؟
هالو هفت شنبه
هايي شد و هويي شد و كل به نوائي رسيد
مثل دري به
تختهاي خورد و كچل صاحب كلاه شد. زماني
گويند كه فردي از واقعهاي كه اتفاق
بيفتد، نزاعي كه صورت بگيرد و يا آشتي بين
دو طرف و يا به هم ريختگي و پريشاني موضعي
مناسب، سودجوئي كند و نفع خود را در آن
ميان تأمين نمايد. مثل ميان دو سنگ آسياب
آرد خودش را ميگيرد. چرا كه سودجو و ابن
الوقت هميشه به فكر خود است. در اين رابطه
گويند
تغاري بشكند ماستي بريزد جهان گردد
به كام كاسه ليسان
هدف وسيله را توجيه ميكند.
هدهد نشود جفت سليمان به يك افسر
كنايه بر
داشتن لياقت و شايستگي براي احراز مقام و
يا منصب به ويژه مقامهاي علمي با دانش و
آگاهي نه با اتكاء به معلوماتي سطحي متكي
به لقلقه زبان و سر هم بندي كردن و پشت هم
اندازي. و يا همراهي با صنف و دستهاي و
يا به راه افتادن با جماعت در روند حركتي
اجتماعي، جائي كه صلاحيت و خبرت و كارداني
و شناخت رهبر و رهبري مطرح ميباشد و مايه
و فرهيختگي عامل ربط است.
گوهر پاك ببايد كه شود قابل فيض ورنه
هر سنگ و گلي لؤلؤ و مرجان نشود
هر آدم رذلي دزد نيست اما هر دزدي رذل است.
هر آسياب نو كِرّ‘ و كِرّي دارد.
هر آفتي را سببي است
همانطور كه
سبب بيچيزي و درويشي از اسراف و
زيادهروي باشد، جدائي از مردم به علت
نامردمي، خستگي و درماندگي در اثر سرعت و
تك و دو، زدن، زبان زد و مورد تنفر مردم
واقع شدن به سبب دروغگوئي و مردم آزاري،
عفونت جسمي هم از آنكه جراحت را درمان
نكرده و رها نموده باشند و سوء هاضمه و دل
درد اغلب به علت پر خوري و زيادهروي. و
ورشكستگي و تهيدستي و افتادن از كسب و
كار هم پس از گل و گشادبازي و حساب و كتاب
صحيح در كار نداشتن صورت پذيرد.
هر آن پيري كه برنائي نمايد جهانش ننگ و
رسوائي نمايد
اشاره بر وضع
و حال پيري باشد كه جواني كند و به راه
جوانان برود. چرا كه نشست و برخاست پيران
با جوانان زيبنده نيست. همچنين است احوال
جواني كه بخواهد پا جاي پاي پيران بگذارد
و بدون صلاحيت علمي و نداشتن تجربه به
پيران تأسي نمايد و به قول معروف اداي
پيران را دربياورد.
هر آن كس كه دندان دهد نان دهد
هر آن مهتر كه با كهتر ستيزد
هر آنجا كه روشن بود راستي فروغ دروغ آورد
كاستي
اشاره بر
مبارزه خير و شر، نيك و بد، راستي و كژي و
نور و ظلمت دارد. تأكيد بر حذر و دوري
جستن از دروغ و فتنه انگيزي و گرايش به
راستي و درستي و اخلاق مردمي باشد. دروغ
دستمايه و مايه رسوائي دروغگو ميباشد و
بدان جا ميرسد كه مردم سخن راست و مدلل
دروغگو را هم باور ندارند و به آن مشكوك
هستند. در جامعهاي كه رجال دست اندر كار
آن دروغ بگويند، در راستي و درستي به روي
مردم آن بسته ميشود.
هر آنچ آيد به آخر پيش ميبين
اشاره است بر
عاقبت انديشي، پس كار بين بودن و با تكيه
بر علم و حساب زندگي، آينده و رويدادهاي
احتمالي آنرا پيش بيني نمودن. خلاف اين
رويه، روش جاهلان و نابخردانه ناآگاه
ميباشد كه اكثراً در برابر حوادث و اعمال
انجام شده قرار ميگيرند و تأسف بر گذشته
ميخورند.
هر آنچه زود بگويند دير، كي ماند
كنايه از سخن
نسنجيده و نپخته و بيمايه باشد كه در
بيان آن دقت نشده و به ناگاه و بيمحابا
بر زبان جاري شده باشد. چون هر زود پا
گرفته و سرپا ايستادهاي. سخن بيمايه و
نسنجيده ديرپا نيست و در خاطرها باقي
نميماند. لذا
سخندان پرورده پير كهن بينديشد آنگه
بگويد سخن | يا، اول انديشه وانگهي گفتار.
يا، انديشه كردن كه چه بگويم به از
پشيماني خوردن كه چرا گفتم.
|