|
حاتم طايي شدن
حاجت مشاطه نيست روي دل آرام را
اشاره بر
اصالت و زيبايي هر چيز قبل از آرايش و
پيرايش، آنجا كه نياز به آرايش صوري
نباشد. نويسندهاي با قلمي شيوا و
ويراسته. فرزندي از خانوادهاي با وقار و
مودب و پيراسته. عروس زيبا و خود آراسته
كه دست مشاطه را از پشت بسته.
حاجتمندي دوم اسيري است
آنكه شيران را كند رو به مزاج احتياج
است احتياج است احتياج| اگر اين نيازمندي
در پايبندي به اهل و عيال باشد، اسارت
مضاعف است. نياز مادي جسارت و شجاعت مرد
را زايل ميكند و از غرور ميكاهد. خوشبخت
كسي كه نيازهاي مادي خود را به حداقل
برساند.
حاجي ارزاني
به طنز و
مزاج گرانفروش صاحب ريش و تسبيح به دست
گويند. اينجاست كه بايد گفت حاجي تو نيستي
شتر است كه بيچاره بار ميبرد و خار
ميخورد. به اهل ريا و به ظاهر متدين و
حاجي بيتقوي و آلوده به مال و ثروت دنيا
ميگويند.
حاجي حاجي، مكه
حاجي مرد، شتر خلاص
حادثه خبر نميكند
حاضر به جنگ باش، اگر صلحت آرزوست
حافظهي طلبكار بهتر از حافظهي بدهكار
است
حاكمان در زمان معزولي، همه شبلي و بايزيد
شوند
اشاره بر
توبه و استغفار صاحبان زور و قدرت است در
دوران انفصال و بركناري براي جلب توجه و
نزديكي به مردم. آنان كه در دوران حكومت و
قدرت غافل از دوران بركناري و عزلتاند.
به قول سعدي، قحبه پير اگر توبه نكند چه
كند و شحنه بر كنار از مردم آزاري.
حاكمان مستبد
حال دل شمع را ز پروانه بپرس
اشاره بر سوز
و گداز و رنج و عذاب عاشق بيچاره است كه
به خاطر عشق متحمل ميشود، و در هر رنجش و
عذابي كه كسي به سببي پذيرا شود عنوان
ميكنند. آن كه از دوري فرزند و يا فرزند
كه از فراغ مادر رنج ميبرد و درد ميكشد.
آن كه پروانهوار گرد شمع وجود معشوق
ميچرخد و ميسوزد.
ناليدن بلبل ز نو آموزي عشق است هرگز
نشنيدي تو ز پروانه صدائي
حال دنيا
حالا كجايش را ديدي
!
حالا كه تالان تالان است صد تومان هم زير
پالان است
|