|
جا تر است و بچه نيست
كنايه از
انجام عملي ناخواسته بدون ردپا: خلافي
مرتكب شدهاند ولي اثر و نشانهاي كه دائر
بر شناخت عامل آن باشد از خود بر جاي
نگذاشتهاند. سرقتي انجام شده، قتلي به
وقوع پيوسته ولي سارق و يا قاتل شناخته
نميشود.
جا گرم كردن
كنايه از بار
انداختن و جا خوش كردن به ويژه به عنوان
مهمان و قصد ترك محل نداشتن است. به
آدمهاي پررو كه به عنوان يك روز مهماني يك
هفته وبال ميشوند و ميزبان بيچاره را به
ستوه ميآورند. آسوده و آرام گرفتن. اغلب
براي حيوانات هم چنين وضعي پيش ميآيد،
زماني كه از شدت سرما و گرما به خانهاي
پناه ميبرند و در كنجي ميآرامند و
جانوران درنده كه صاحبخانهها را به وحشت
مياندازند. مفتخورها زود جا گرم ميكنند.
جادهي دزد زده، تا چهل روز امن است
جاسوسي جاپيچي است
اشاره بر
يكسان بودن جاسوسي با قوادي باشد. ولي در
سياست و حفظ حقوق مردم جاسوسي با اشكال
مختلف آن رايج است. به خصوص كه در جنگ
خدمات ارزندهاي انجام ميدهند. لذا در
موارد زشت آن كه دخالت در كار اين و آن و
هتاكي و پردهدري باشد ميتواند صادق باشد.
جان به عزراييل نميدهد
كنايه از
نهايت خست و لامت باشد: تنگ نظر خسيسي كه
آب از دستش نميچكد، تب را براي خود و مرگ
را براي همسايه روا ميدارد به همياري و
مساعدت بر نميخيزد. كمك به ديگران به
ويژه اگر جنبه مالي پيدا كند براي او و در
قاموس او محلي از اعراب ندارد. پول به
جانش بسته است. پول است نه جان است كه
آسان بتوان داد.
جان پدر تو سفره بينان نديدهاي
زماني عنوان
كنند كه فرزند و اهل خانه و يا همنشيني
قدر نعمت ندانند و كفران نعمت نمايند.
آنان كه سرد و گرم روزگار نچشيده و هميشه
بر سفره گرم نشسته، فقر و بينوائي را لمس
نكردهاند. قدر نعمت كسي داند كه به
مصيبتي گرفتار آيد. قدر نان را گرسنه
ميداند.
جان در يك قالب داشتن
كنايه از
نهايت دوستي و محبت و همبستگي را شايد:
آنجا كه دو نفر چيزي از هم دريغ ندارند،
يار و مددكار يكديگر باشند، در غم و شادي
شريك واقعي و در تنهايي نديم و ياور. آنان
كه در عالم دوستي چيزي را از يكديگر پنهان
ندارند. يك روز و يكرنگ باشند. ياران يكدل
جان دهد بنده چون دهي نانش
جان شو و از راه جان، جان را شناس يار
بينش شو، نه فرزند قياس
جان كسي را به لب آوردن
كنايه از
اذيت نمودن بيش از حد باشد: به انتظاري
توانفرسا گذاشتن كسي براي رسانيدن خبري.
مزاحمت دايم داشتن، فرزندي كه به پند و
اندرز و راهنمايي والدين خود توجهي ندارد
و با كجروي و مزاحمت و داشتن دوستان ناباب
آنان را دايم سوهان روح است و ميآزارد. و
هر انسان يكدنده و حرف نشنو و به راه خود.
مثل، كاسه صبر كسي را لبريز نمودن.
جانا سخن از زبان ما ميگويي
زماني كه كسي
به راز دل و نيت ديگري پي برده و بر وفق
مراد او سخن ميگويد عنوان ميكنند. سخني
كه موافق فكر و عقيده و انديشه ديگري
باشد. آن چه منافع طرف صحبت در آن ملحوظ
شده باشد، مثل، يك دل و دو زبان. بيا
ببوسمت كه از دل سخن ميگويي، همدلي و
همزباني. همدلي از هم زباني بهتر است.
جانماز آب كشيدن
جاهلان را پيش دانا جاي استكبار نيست
اشاره بر
بيوزني و بيمقداري نادان در مقام و
منزلت دانا باشد. داناي هنرمند هر جا رود
قدر بيند و در صدر نشيند و نادان بيهنر
خفت كشد و سختي و تنگي بيند.
گفتهاند كه جاهل را بر عالم بحثي
نيست بر بساط اهل دانش جاهلان را جاي
نيست
جاي سوزن انداختن نيست
كنايه از
تنگي جا و ازدياد جمعيت در مكاني باشد.
آنجا كه پا جاي پا نتوان گذاشت و تراكم و
فشردگي زياد است، مثل اتوبوسهاي شركت واحد
تهران. همچنين گويند جاي سوزن اندختن
نيست. سينه به سينه تكان نميشه خورد.
جاي گل گل باش، جاي خار خار
|