|
كاچي به از هيچي
زماني عنوان
كنند كه كم و كيف چيزي زير سؤال باشد با
اين حقوق نميشود زندگي كرد، در چنين
شرايطي... اين هم سوغاتي است كه فلاني
آورده؟ مُرديم و خسته شديم از خوردن چنين
غذاهائي؟ زنداني ميگفت آخر روزي يك ربع
ساعت هم شده استراحت و هواخوري. بستانكار
لندكنان به زنش ميگفت مرد كه فلان مبلغ
بدهكار است، ماهي شندر غاز باز پرداخت هم
شد پول، جواب همه اين سؤالها چنين است:
كاچي به از هيچي.
كار آب و آتش
زماني كه سخن
از رابطه پسر و دختر در ميان باشد. غذاي
مطبوع از آشپزخانه بيرون نيايد و سوخته يا
نپخته باشد و در رابطه با ضدين و نقيضين
گويد، يا، مثل آتش و پنبه، اجتماع با فترت
و افتراق در يكجا.
كار ابزار و اسباب ميخواهد
از قديم
ميگفتند خدا وسيلهساز است و در توجه به
وجوب وسايل و لوازم و اسباب كار چنين مطرح
مينمودند كه اول تمهيد و برنامه و فراهم
نمودن وسيله، بعد عزم و همت، سپس توان و
پشتكار و عدم انصراف و نترسيدن از شكست،
دست بيابزار چون دست شكسته وبال گردن
است. با استفاده از اسباب و عوامل ميتوان
شاهد پيروزي را در آغوش گرفت.
كار از كار گذشته است
كار از محكم كاري عيب نميكند
كار امروز تو چو ساخته نيست كار فردا
چگونه خواهي ساخت
كار امروز را به فردا مفكن
كساني را
شامل ميشود كه به علت تنبلي و بيهمتي
براي انجام كار امروز و فردا ميكنند و
كار فردا را هم به روز بعد و بالاخره با
تعويق و تراكم كارها، از عهده انجام آنها
برنميآيند و در زندگي شكست ميخورند. مثل:
كار امروز را به فردا ميفكن كه فردا
را نيز كاري هست
كار بدون تفريح آدم را از پا در ميآورد
كار به استخوان رسيدن
كار به جان و كارد به استخوان رسيده
كنايه از
وجود و بروز نهايت فشار و تنگدستي،
فشارهاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي باشد،
آن چه جان انسان را به لب برساند. آنجا كه
آدم ضعيف پاي پس ميكشد و منفعل و آزرده
به كناري ميرود و دم فرو ميبندد، و
انسان قوي الاراده و مبارز، راه مبارزه و
ستيز با عوامل فشار را در پيش ميگيرد.
تو نداني كه مرا كارد گذشته است ز
گوشت تو نداني كه مرا كار رسيده است
به جان
كار بوزينه نيست نجاري
كنايه از عدم
واگذاري كار به غير وارد و غير متخصص، مثل
كارهاي بزرگ كه به افراد كوچك واگذار شود،
كار هر بز نيست خرمن كوفتن. در اين رابطه
است كه بوذرجمهر «بزرگمهر» گويد زمام امور
مملكتي زماني از هم گسيخته ميشود كه
كارهاي كوچك را به افراد بزرگ و كارهاي
بزرگ را به افراد كوچك واگذار نمايند
افراد كوچك از عهده كارهاي بزرگ برنيايند
و افراد بزرگ به كارهاي كوچك رغبت نكنند.
كار پاكان را قياس از خود مگير گرچه باشد
در نوشتن شير يا شير
اين يكي شير است كادم ميخورد وان
دگر شير است كادم ميدرد
اين يكي شير است اندر باديه وان دگر
شير است اندر واديه | معمولاًًً در رابطه
با مقايسه و برابري عنوان ميشود، خاصه
زماني كه جاهلي خود را با دانشمندي برابر
بداند و بيهنري با هنرمندي انبازي كند يا
گمراهي با رهروي قصد قياس نمايد.
كار جوهر مرد را زياد ميكند
همان طور كه
تنبلي رخوت و سستي ايجاد مينمايد و جوهر
و نيروي محركه آدمي را زايل و باطل و عاطل
ميگذارد. كار وسيله ازدياد نيروي فعاله و
جنبش و حركت سلامت ساز و سودآور در روند
حركت زندگي ميباشد. كار بايد به اميد و
آگاهي و سازندگي متكي باشد، آن چه با
تنبلي و كاهلي هميشه در تعارض بوده است،
به آدمهاي تنبل بايد گفت.
كار حضرت فيل است
كنايه از
صعوبت و اشكال كار و سهلالوصول نبودن و
نياز داشتن به قدرت و نيروئي فوقالعاده
ميباشد. اعتراف به عجز و ناتواني و عدم
كارآئي دارد. مقصود و يا مقصدي را دنبال
نمودن كه حصول و وصولش مشكل باشد. بيشتر
تكيه كلام آدمهاي بيكاره و ضعيفالنفس
ميباشد، كه ميگويند، ولش كن بابا
بيكاري؟ كي ميره اين همه راه را.
كار خدا را ببين: جهنم را داشت، هند را هم
آفريد!
|