|
پا از حد خود بيرون نگذار
پا تهي گشتن، به است از كفش تنگ رنج غربت
به، كه اندر خانه جنگ
پا توي كفش كسي كردن
كنايه از سر
به سر گذاشتن كسي، در كار او دخالت
بيمورد و خرابكاري كردن و كار ايزايي
عليه ديگران نمودن. كسي را گويند كه از
اين عمل خودش و پا در كفش كردن و ايجاد
ناراحتي مردمان لذت ميبرد.
پا توي يك كفش كردن
پا در هوا بودن
كنايه از
بلاتكليفي و معلق بودن است. كسي را گويند
كه در رابطه با شركت و يا همكاري با
ديگران وضع او را روشن ننموده و بلاتكليف
گزارده باشند، خواست او نفياً و يا
اثباتاً بلاجواب مانده باشد. ويلان و
سرگردان، بيكاره و آواره. در هفت آسمان
بدون يك ستاره.
پا در هوا حرف زدن
پا را توي يك كفش كردن
كنايه از يك
دنده بودن و از تغيير خط و مشي و نقشه و
هدف خود عدول نكردن آن كه حرف، حرف خودش
است و به مشاوره و نظر ديگران وقعي
نمينهند. اصرار دارد كه آن چه گفته و
ميگويد، غلط يا صحيح مو به مو و
تابعالنعل بالنعل اجرا شود. مشروع و
نامشروع برايش مفهوم و معنايي ندارد.
پا روي دم سگ نگذار
پا ز حد خويشتن بيرون نميبايد نهاد
پا شكسته بودن
كنايه از
تعلق خاطر بيش از حد به چيزي و يا فردي
داشتن، به نحوي كه جدايي از آنها ممكن
نباشد وابستگي بيش از اندازه، عشق و
دلبستگي، علاقه زياد به زن و فرزند و مال
و منال دنيا، فرزندي مؤمن و محب كه
پايبند پدر و مادر پير خود باشد و در هيچ
شرايطي آنها را رها نكند و به خود
وانگذارد.
پا فشردي، بردي
پاچهور ماليده حقه باز چاچول باز
كنايه از
تردست و مردم فريب و همه فن حريف، و
بزنبهادر است. كسي كه هيچ مانع و رادع
اخلاقي براي كار خود و رسيدن به هدف مورد
نظر نميشناسد و از هيچ عمل زشتي رو گردان
نيست. بيادب و گستاخ و وقيح.
پاداش تقوي و پاكدامني در خور آن است
پاردم ساييده
اشاره بر
كهنه كار با تجربه در امور و كارهاي
ناسالم و ناپسند ميباشد، كسي كه در كژي و
كجروي سوابق ممتد و بسياري دارد، همه فن
حريف و سرد و گرم روزگار چشيده، بدون پروا
از همه چيز و هر كس.
پارسازادگي ادب نبود
ميتواند
باشد و هم نباشد. اگر پارسازاده خط و ربط
پدر را دنبال نموده و در راه او قدم
بردارد آري و گرنه هرگز، بلكه گمراهتر از
گمراه باشد. كساني را شامل ميشود كه به
علم و فضل پدر و پارسازادگي خود افتخار
نموده ولي به كجراهه ميروند. تظاهر به
اصل و نسب و شجره و شناسنامه. مثل،
گيرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تو
را چه حاصل
|