|
صابونش به تن همه خورده است
مردم آزاري
كه آزارش به همه رسيده است. دزدي كه دست
به مال خودي و غير دراز كرده، هتاك و
بدزباني كه كسي از زخم زبانش نرسته است.
همچنين گويند، ليفش به تن همه خورده و كسي
را راحت نگذاشته است و همه دعاگوي او
هستند.
صالح و طالح متاع خويش نمودند
برنامهاي
پيش ميآيد، همه در آن از عالم و جاهل،
نيك و بد و آگاه و ناآگاه اظهار نظر
ميكنند و صاحب نظرند، تا چه قبول افتد و
چه در نظر آيد. تا نظر كدام يك صائب باشد
و مورد قبول واقع شود، در پيشگاه بارياش
همه به نحوي، يكي با خلوص و از دل، ديگري
با ريا و تظاهر و سومي بدون آگاهي و
جاهلانه ولي با نيتي پاك معبودش را
ميستايد. داستان موسي و شبان مولوي مصداق
اين قسمت اخير ميباشد.
صبح صداش درمياد، يا، تقش درمياد
كنايه از آن
چه در خفا انجام شده ولي رازش پنهان
نخواهد ماند، آن كه در زندگي اجتماعي
مرتكب اعمال خلاف شده و كسي از آن آگاه
نيست. زن يا مرد ولخرجي كه پنهان از
يكديگر و با قرض و قوله به خريدهاي غير
لازم دست ميازند، شاگردي كه درس نميخواند
ولي تظاهر به درس خواندن مينمايد، همه
بعد صداش بلند ميشه. با بر ملا شدن
كثافتكاريهاي اولي و مراجعه طلبكاران براي
دومي و رفوزگي سومي. داستان دزدي است كه
شب هنگام پي ديواري را ميكند، صاحب خانه
سر بيرون آورد و گفت كه هستي و چه ميكني،
گفت دهل ميزنم، پرسيد چرا اين قدر صدايش
ضعيف است، جواب داد، صبح...
صبر آرد آرزو را، ني شتاب
كساني را
شامل ميشود كه شتابزدهاند و كارها را با
عجله انجام ميدهند بدون توجه به اين كه،
آدم عجول كار را دوبار انجام ميدهد و
كاري كه با شتاب انجام شود اغلب نه كامل
است و نه سالم. بعضي به آمال و آرزوهاي
زودرس ميانديشند و به صبر و حوصله توجه
ندارند، حصول آرزوها جز با صبر و پشتكار
ميسر نخواهد بود. صبوري سبب پيروزي
ميباشد صبر تلخ است وليكن بر شيرين دارد.
صبر است عقل را به جهان همتا بر جان
نه اين بزرگ دو همتا را
صبر است و زر چارهي كارها
صبر ايوب داشتن
تحمل بيش از
حد در انتظار داشتن و استقامت نمودن است.
زماني كه براي حصول نتيجه كار و رسيدن به
مقصود و مقصد صبر و تأني زيادي لازم باشد،
صبر ايوبي، كه صبر خود كيميايي بيقيمت
است و همه كس به آن دسترسي ندارد.
صد هزاران كيميا حق آفريد كيميايي
همچو صبر آدم نديد
صبر بسيار ببايد پدر فلك را تا دگر مادر
گيتي چو تو فرزند بزايد
صبر تلخ است وليكن بر شيرين دارد
صبر درمان هر دردي است
صبر و بردباري فضيلت است
صبر و ظفر هر دو دوستان قديماند
صبوحي گر شود خالي، جدا پيمانه ميگردد
صحبت ابلهان چو ديگ تهي است از درون خالي
از بيرون سيهي است
اشاره بر
زيان و ضرر معاشرت با نادانهاي فرومايه و
پست و آن چه از اين راه دانا را زيان بار
است، كه دشمن دانا به از دوست نادان. صحبت
با نادان اصل و فرع و درون و برونش زيان
آور است. صحبت نياكانت از نيكان كند.
صحبت احمق بس خونها بريخت ز احمقان
بگريز چون عيسي گريخت
صحبت ناجنس آتش را به فرياد آورد
صحبت نيكانت از نيكان كند
|