صفحه اصلی     آموزش       پایان نامه        مقالات         کارآموزی       تحقیقات      مطالب کوتاه       پرسش و پاسخ       گالری عکس       لینکستان      سرگرمی      ارسال فایل      تماس با ما   

 

  

 
 
 
 
 

 
  تبلیغات  
     
     
     
     

 

 

سرگرمی


صفحه اول سرگرمی     چیستان    بازی های آنلاین    ضرب المثل    ماشین حساب آنلاین     نقشه ایران

   فال حافظ     آب و هوا     کلیدهای میانبر ویندوز      ملانصرالدین    حکایت بهلول   رسم نمودار دو و سه بعدی

سرگرمی فکری   جستجو در 118 کشور     مبدل آنلاین خط میخی    راهنمای کشورها    صفحه کلید فارسی


ضرب المثل های ایرانی ( حرف ش   )

 

 

لینک به صفحات دیگر بخش ضرب المثل ها


 
 
 

 

شاخ به شاخ پريدن

  كنايه از تلون حركت و سخن داشتن، رك و صريح نبودن، حرف آخر را نزدن طرف را منتظر و چشم به راه نگاه داشتن. كسي را گويند كه قدرت و اراده تصميم گرفتن را ندارد و در كار زندگي، از اين كار به كاري ديگر پرداختن و از اين شاخ به آن شاخ شدن. بعضي اين حالت را به حساب زرنگي خود و سياستي در زندگي مي‌دانند. مي‌خواهند به قول خودشان كسي از كارشان سر در نياورد.

  


شاخ به شاخ شدن با كسي

  كنايه از برخورد و روبرو شدن، در افتادن و نزاع نمودن، قدرت نمايي كردن. مثل شاخ و شانه كشيدن كه اشاره بر تهديد و سر به سر گذاشتن و به مبارزه طلبيدن دارد به خصوص حريفي زورمند و قويتر را. گويند شاخش را مي‌شكنم و رسواي خاص و عامش مي‌كنم. | آتش از خلقشان زبانه زنان. بيت گويان و شاخ و شانه‌زنان.

  


شاخ گل، هر جا كه مي‌رويد گل است

 


شاخ و شانه‌ي الكي نكش

 


شاخه هر چه پر بار تر، سر فروآورده تر

 


شاد آن كس كه غمي دارد و بتواند گفت

 


شاد باشد هر كه سوي داوران تنها شود

  اشاره بر، تنها به قاضي رفته خوشحال برمي‌گردد. كار آدمهاي گناهكاري است كه مي‌خواهند در برخورد با رويداد و واقعه‌اي طرف را غياباً محكوم نمايند، در كوتاه مدت خوشحال و در دراز مدت محكوم.

  


شادي بي‌غم در اين بازار نيست

 


 

شاگرد، رفته رفته به استاد مي‌رسد/مي‌رود

 


شاگردي كن، كنون كه استاد نه‌اي

  به نخوانده ملاهايي بايد گفت كه مكتب نديده و جور استاد نكشيده مي‌خواهند در لباس استاد و اديب مجلس آرايي نمايند بدون توجه به اين كه بايد شاگردي كنند تا رفته رفته و كم كمك به استادي برسند، كه يك شبه راه يك ساله نتوان رفت.

به شاگردي هر آن كو شاد گردد      بود روزي كه هم استاد گردد.

  


شانس را بايد قاپيد

 


شانس فقط يك بار در خانه‌ي آدم را مي‌زند

  


شاه سلطنت مي‌كند نه حكومت

 


شاه مي‌خشد، شيخ عليخان نمي‌بخشد

  يا، شاه قلي نمي‌بخشد. زماني عنوان كنند كه بخششي صورت گرفته باشد و ديگري مدعي و چرا گو شده باشد. نياز همسايه‌اي را برآوردن و مورد مواخذه همسايه بد خواه او واقع شدن. بزرگي به او اذن دخول بدهد و دربان و غلامان بر درب ناراحتي به وجود آورند. قانوني به نفع ملت وضع مي‌شود ولي مجريان در اجرا كارشكني مي‌نمايند. صاحب خانه دعوت نموده، مهمان، مهمان را نمي‌تواند ببيند و به قول معروف و طنز، صاحب خانه هر دو را «البته مهمانهاي ناخوانده را».

  


شاهد آن نيست كه مويي و مياني دارد بنده‌ي طلعت آن باش كه آني دارد

 

 


 

Copyright @ Me-en.com. .All rights Reserved

 

    60

 

  frameb

 

 

تبلیغات

 
 
   

      لینکستان         تبدیل و احد آنلاین           جداول و نمودارها          دیکشنری آنلاین(عمومی)          تبلیغات در سایت          راهنما       نقشه سایت      عضویت در سایت       پیشنهادو انتقاد

   

Copyright © 2006-2009 ,Me-en.com. All rights Reserved