|
طاس اگر نيك نشيند، همه كس نراد است
چرا كه در
بازي طاس مهارت را زياد شرط كار
نميدانند. اين چنين است در رابطه با
كارهايي كه سبب و مسبب زيادي ندارد ولي رو
به راه ميشوند و به پيش ميرود و شخص به
حساب دانايي و مهارت و درايت خودش
ميگذارد. در كار نرد و طاس گفته شده:
آسمان تخته و انجم بودش مهره او
كعبتينش مه و خورشيد و فلك نراد است
با چنين تخته و اين مهره و اين كهنه
حريف قصد بردن بودت فكر تو بيبنياد
است
كار برآمد كار است نه دانستن كار طاس
چون نيك نشيند همه كس نراد است
طاقت ديدن ندارد رو پنهان ميكند
بدهكاري كه
درب خانهاش طلبكار بيايد، گناهكاري كه
مدعي به سراغش بيايد. شاگرد تنبلي كه
رفوزه شده و در بر روي خودش بسته تا پدر و
مادر نبينندش، و خيانتكاري كه از جامعه
روي پنهان مينمايد. دروغگويي كه دروغش
فاش و برملا شده باشد.
طاقت مهمان نداشتن
يا خانه به
مهمان گذاشتن، زماني عنوان كنند كه به قصد
مهماني شال و قبا بكنند و به خانه دوست يا
خويشي بروند و كسي در خانه نباشد و پشت
درب بمانند. به طنز گويند: طاقت مهمان
نداشت.
طالب گنج ببايد كه به ويرانه رود
اشاره بر
تحمل رنج و محنت و سختي كشيدن براي رسيدن
به سعادت و سامان زندگي. تا پريشان نشود
كار به سامان نرسد. همچنان كه گنج را به
ويرانه مييابند. مار و اژدهاي روي گنج
همان قبول زحمت و تحمل رنج و هراس كاويدن
است.
طالب گنجي ره ويرانه گير كشته شمعي
ره پروانه گير
طبع شيرخشتي داشتن
كنايه از
تلون مزاج و با هر طبع و اخلاقي ساختن و
نظر باز و هر جايي بودن است. به آدمهايي
گويند كه هر ساعت دل در گرو يكي دارند.
طبل پنهان چه زني طشت تو از بام افتاد
از پس رسوايي
و بالا رفتن پردهها و بالا آوردن افتضاح،
ديگر سر نگهداشتن و پنهان كاري چه فايده،
تقيه در چنين وضعي چه اثري ميتواند داشته
باشد. طبل زير لحاف زدن را چه سود و در
اطاق دربسته فرياد زدن چه فايده.
طبل تو خالي است
طبيب بيمروت خلق را رنجور ميخواهد
طبيب رنجور و زرد رو را عافيت مجو
كل اگر طبيب بودي سر خود دوا نمودي|
از دانشمند خود گمراه كه دانش او نجات
دهنده خودش هم نشده چه انتظار ارشاد و
راهنمايي در جامعه ميتوان داشت.
گفتهاند، به دو كس اعتماد مكن و از آنها
خير و صلاح مطلب، عالم ديني كه چاق و چله
و اهل سور باشد و طبيبي مريض و لاغر و
نحيف كه درد خود درمان و رنج خود برطرف
نتواند كرد.
پزشكي كه خود باشدش زردروي از او
داروي سرخرويي مجوي
طرب افسرده كند دل، چو ز حد در گذرد
طعمه هر مرغكي انجير نيست
كنايه از آن
كه، هر كاري از هر كسي ساخته نيست، كار
كاردان ميخواهد در كار، آگاهي و خبرگي
شرط است، مثل، به ناكار كرده مفرماي كار.
يا، به كارهاي گران مرد كارديده فرست. يا
چنين است پاسخ به عمل كسي كه به كاري با
ناآگاهي دست زده و شكست خورده باشد. مرغي
كه انجير ميخورد، نوكش كج است.
طفل ميترسد ز نيش احتجام مادر مشفق در آن
غم شادكام
زماني عنوان
كنند كه كسي چون طفل سود و زيان خود نداند
و راهنما و مرشد را هم پذيرا نباشد و دست
رد به سينه هر مشفقي بزند، چونان طفل كه
از درد نيش و سوزن، زن عافيت جو را ناسزا
ميگويد. غافل از آن كه براي درك عافيت
تحمل اين دردها ضروري ميباشد.
طلا كه پاك است چه منتش به خاك است
زماني كه كسي
را متهم كرده باشند و او كه به پاكي و
درستي خود متكي بوده و اطمينان داشته
باشد، چنين گويد، چنين فردي با اطمينان
قلبي خود به صداقت و درستي، ناراحت و
عصباني هم نميشود.
تو پاك باش و مدار اي برادر از كس
باك زنند جامه ناپاك گارزان بر سنگ
طمع را نبايد كه چندان كني كه صاحب كرم را
پشيمان كني
|