صفحه اصلی     آموزش       پایان نامه        مقالات         کارآموزی       تحقیقات      مطالب کوتاه       پرسش و پاسخ       گالری عکس       لینکستان      سرگرمی      ارسال فایل      تماس با ما   

 

  

 
 
 
 
 

 
  تبلیغات  
     
     
     
     

 

 

سرگرمی


صفحه اول سرگرمی     چیستان    بازی های آنلاین    ضرب المثل    ماشین حساب آنلاین     نقشه ایران

   فال حافظ     آب و هوا     کلیدهای میانبر ویندوز      ملانصرالدین    حکایت بهلول   رسم نمودار دو و سه بعدی

سرگرمی فکری   جستجو در 118 کشور     مبدل آنلاین خط میخی    راهنمای کشورها    صفحه کلید فارسی


ضرب المثل های ایرانی ( حرف و   )

 

 

لینک به صفحات دیگر بخش ضرب المثل ها


 
 

 

و شاورهم في الامر

 


 واعظ غير متعظ نباش


واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مي‌كنند چون به خلوت مي‌روند آن كار ديگر مي‌كنند

  اشاره بر زاهد نمايان فضل فروش و خودنما است كه نيستند آن طور كه مي‌نمايند. كارشان در راه تضييع دين و عملشان ناقض دين مين:

نكته‌ها دارم ز دانشمند مجلس بازپرس      توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مي‌كنند| يا:

زاهد كه درم گرفت و دينار      رو زاهد ديگري به دست آر

  


واقعه مشكل است و ديدن نادان شدن

  اشاره بر تجاهل كردن و خود را به حزيت زدن، ديده و لمس كرده را ناديده انگاشتن، آنچه كار انساني خردمند و متفكر نيست كه هم دروغ باشد هم دوروئي و رياكاري. ديده و شنيده را كتمان نمودن، و زبان از گفتن حقايق باز داشتن و با مجامله و تعارف از كنار زشتي‌ها گذشتن و دم برنياوردن باشد. آري فلاني ديد و به روي خود نياورد. بعضي نامش را تجاهل العارف مي‌گذارند كه اين خود چيز ديگري است به جز كتمان حقيقت و جدا از آن.

  


واكن كيسه و بخور هريسه

  مثل، هر چه پول بدهي آش مي‌خوري. سركيسه را شل كردن است، چرا كه با خست چيزي به دست نمي‌آيد. شرط خوب زندگي كردن نه ولخرجي و افراط و زياده‌روي مي‌باشد و نه تفريط و خست و به عسرت زيستن و خود و عائله را در تنگنا و عذاب نگاهداشتن. در اين رابطه، دست و دل باز بودن، خود لفظي است و مثل و روشي بينا بين.

  


والا به سخن گردد مردم نه به بالا

صورت زيباي ظاهر هيچ نيست      اي برادر سيرت زيبا بيار| بزرگي به عقل و كمال باشد نه به جاه و جلال. سخن ملاك سنجش تفكر و شناخت و معرفت شخص است، ياوه‌سرائي و بيهوده سخن گفتن نشانه بيهودگي تفكر و بي‌مايگي شخصيت و منش فرد باشد. تا زبان به سخن گشوده نشده، قدر و منزلت هم مستور باشد و چون گشوده گردد، پرده‌ها بالا برود و ماهيت‌ها بر ملا بشود.

چو در بسته باشد چه داند كسي      كه گوهر فروش است يا پيله‌ور

  


والا نگشت هيچكس در عالم ناديده مر معلم دانا را

هيچكس از پيش خود چيزي نشد      هيچ آهن خنجر تيزي نشد

هيچ حلوائي نشد استاد كار      تا كه شاگرد شكر ريزي نشد| همچنين است مادري دانا و دانشمند داشتن كه گفته‌اند، هيچكس دانشمندي نشد، مگر آنكه مادري توانا داشته است. دامان مادر آگاه و عفيف سازنده است و زانوي پدران خردمند اعتلا دهنده و بر پا دارنده.

  


وام چنان كن كه توان باز داد هاتف خلوت به من آواز داد

  لقمه آنچنان گير كه بتواني قورت دادن و به اندازه دهانت. كاري را شروع كن كه توان به انجام رسانيدن آن را داشته باشي. راهي در پيش گير كه به پايان آن بتواني رسيد. اشاره بر آنكه اول تهيه وسايل و امكانات، سپس شروع به كار، اول مردي بيازماي آنگه زن خواه. به كساني بايد گفت كه دست قرض گرفتنشان دراز است، بدون آنكه به باز پس دادن آن بينديشند. هميشه مقروض، گاهي هم در كنج زندان. مثل، پا را به اندازه گليم دراز كن.

  


وامانده به درمانده. سلام عليكم

  اشاره بر حالت و احوال كساني باشد كه خود غرق گناهند و گناهكاران را سرزنش مي‌نمايند. واعظ غير متعظ، آنكه خود حرفش با عمل فاصله دارد و ناصح خلق مي‌شود. كوري به كوري مي‌گويد، فوتي توي چشمهات. خود كج روند و كجروان را ارشاد مي‌نمايند. كل اگر طبيب بودي سر خود دوا نمودي.

  


وامگير تا از تو وا نگيرد

  حق كسي را ضايع مكن تا حقت را ضايع نكنند. نيرنگ به كار مبر تا نيرنگت نبازند ديگران را بي‌جهت متهم مكن تا متهم نگردانندت . اشاره بر وضع و حال كساني است كه دستشان به مال غير دراز است و ديگران را از تجاوز به مال غير منع مي‌نمايند. مصونيت و آرامش خود را در آزار و اذيت ديگران جستجو مي‌كنند، بدون توجه بدان كه گفته‌اند،

انگشت مكن رنجه به در كوفتن كس

تا كس نكند رنجه به در كوفتنت مشت

  


وامي براي امتحان از دوستان طلب

 


واي آن كو عاقبت انديش نيست

  اشاره بر مال انديشي و به عاقبت و پايان كار و رويدادها توجه داشتن است. زيان و يا بهره، خوب و بد كار را مورد توجه قرار دادن و بدون توجه و پس كار بيني با مشكل و شكست و حرمان مواجه نشدن باشد. به كساني بايد گفت كه با باري به هر جهت و بدون آگاهي و يا مشورت با غير به اقدامي دست مي‌زنند و در مواجهه با ناكامي جز خود همه را مقصر و گناهكار مي‌دانند و به زمين و زمان بد مي‌گويند.

  


واي از آن زهدي كه از بي‌علم يابد انتشار

  واي از آن علمي كه از بي‌عقل گردد منتشر. اشاره بر زهد و دين بدون شناخت و آگاهي آنچه بي‌علمي جاهل بدان پاي بند باشد، تعصب و افكاري توام با خرافات جدا از دين و علم. لذا بدون شناخت دين چنين دارند. نماز و روزه و حج، ظاهري از مسلماني با ارتكاب هر منكري كه دست دهد و يارائي باشد. در كسب و كار، گرانفروشي و احتكار. در روابط اجتماعي تجاوز به مال و ناموس مردمان از خودي و بيگانه. عالم بي‌عمل، ناپرهيزگار خواهد بود، چون كوري مشعله‌دار. از علم چون شمشيري در راستاي بي‌عملي و بي‌محابائي‌اش. در راه رسيدن به مقصد و مقصودهاي نامشروع و غير صحيح خود استفاده مي‌نمايد.

تيغ دادن در كف زنگي مست      به كه نادان را فتد دانش بدست

  


واي از آن مرغي كه او پريد بر نارسته پر

  كنايه بر عدم امكان و نداشتن شرايط لازم جهت اقدام به كاري باشد و بدون تمهيد و تهيه وسايل و شناختن راه، حركت كردن. بي‌علم و اطلاع و نداشتن دانش سخنوري، پشت تريبون خطيب قرار گرفتن و با بيسوادي در بحث و گفتگوي علمي وارد شدن. لذا، غوره نشده مويز شدن است.

  


واي به خوني كه يك شب از رويش بگذرد

 

 
 


 

Copyright @ Me-en.com. .All rights Reserved

 

    49

 

  frameb

 

 

تبلیغات

 
 
   

      لینکستان         تبدیل و احد آنلاین           جداول و نمودارها          دیکشنری آنلاین(عمومی)          تبلیغات در سایت          راهنما       نقشه سایت      عضویت در سایت       پیشنهادو انتقاد

   

Copyright © 2006-2009 ,Me-en.com. All rights Reserved