|
يا آينه، يا خانه!
يا اجل ميدواند يا روزي
به گاه بيرون
آمدن صبح از خانه، ميگفتند، پاشنه كفش را
بكش و بسم الله بگو و دنبال روزي بدو، هر
چند بيهدف و وسيله هر چه بدوي به جائي
نميرسي، وضع و حال افرادي را شامل است كه
بيش از حد لزوم ميدوند و در تكاپو هستند
و به جائي هم نميرسند و هميشه شش آنها
گرو بش شان ميباشد. به پا يك لنگه كفش و
يك لنگه گيوه دارند، اينان به سبب تحمل
كار و مشقت زياد و بيش از حد به دنبال اجل
هم ميدوند و لا محاله مرگ زودرس دارند.
حسر الدنيا و الاخره، از اين درمانده و از
آن در رانده. خود را دچار مهلكه نمودن است.
يا باش دشمن يا باش دوست ويحك نه دوستي نه
دشمن اين است سپيدكاري
به كساني
مربوط ميشود كه دوستي و دشمني آنها معلوم
نيست، يا ريا كارند و يا بيتوجه و سر به
هوا. كساني كه به مفهوم واقعي دوستي و
دشمني پي نبردهاند. دوستي آنها همچون
دوستي خاله خرسه ميماند، و در دشمني هم
به فكر دوستي مجدد و شرمندگي بعدي آن
نيستند. سعدي گويد، هر آن رازي كه داري با
دوست در ميان منه، كه شايد روزي دشمن گردد
و هر آن بدي كه تواني با دشمن مكن كه شايد
روزي دوست شود و شرمساري بري.
يا بكش يا دانه ده يا از قفس آزاد كن
به معشوقي
گويند كه دل به عشق او بسته باشند و دل به
گرو وصل نهادهاند. نه باز پس دهد و نه
پذيرا باشد، زماني كه حاجتي پيش كسي برند
و رد يا اجابتي در كار نباشد و طرف امروز
و فردا نمايد، بدهكاري كه وضع بدهي خود را
با طلبكار روشن ننمايد. گويند، بابا راحتم
كن. يك نه بگو و نه ماه به دل مگير. تا كي
اين دست و آن دست كردن. تا كه سرگراني؟
يا كشد صيد خويش را صياد يا دهد دانه
يا كند آزاد
هست آئين نيك صيادي مرگ يا دانه گر
نه آزادي
يا بيا با يزيد بيعت كن يا برو كنگور
زراعت كن
اصطلاحي
عاميانه است. شايد به دوران يزيد بن
معاويه قاتل حضرت امام حسين (ع) برسد كه
افراد جدا از بيعت را به بيگاري
ميفرستادند. به كساني گويند كه تن به كار
نميدهند و تسليم ناپذير هستند و حد و
مرزي هم نميشناسند. آنها را در برابر دو
امر قرار ميدهند و براي پذيرفتن يكي از
آن دو او را متحير مينمايند. يا تبعيت يا
خداحافظ. عبيد زاكاني در داستان موش و
گربه گويد،
يا بيا پايتخت بيعت كن يا كه آماده
باش جنگانا
يا خدا و يا خرما
هم خدا و هم
خرما نميشود. به كسي گويند كه از دو چيز
متضاد هر دو را مطالبه نمايد و بخواهد. هم
بيكاري و هم مزد. هم تنبلي و بيكاري در
درس و هم نمره قبولي، هم ظلم و جور و هم
محبوب القلوب مردم بودن. هم بيتفاوت بودن
در كارها و خدمات اجتماعي و هم توقع كمك و
مساعدت به روز تنگدستي و مصيبت از ديگران
داشتن.
يا رب چه چشمهاي است محبت كه من از آن يك
قطره نوش كردم و دريا گريستم
يا رب چه متاعم كه خريدارم نيست
«سر تا سر
آفاق به هيچم نخرند.» در نهايت درماندگي و
آن زمان كه بين جاهلان واقع شده، شاعري كه
شعرش خريدار نداشته باشد، هنرمندي كه
اطرافيانش قدر، هنر او را ندانند و هنر
نشناسند. نه در مسجد دهندم ره كه مستي نه
در ميخانه كاين خمار خام است.
دورم همه كس ليك كس و كار ندارم يا
رب چه متاعم كه خريدارم نيست
يا رب مباد آن كه گدا معتبر شود گر معتبر
شود، ز خدا بيخبر شود
يا رب! نظر تو برنگردد، برگشتن روزگار سهل
است
يا زنگي زنگ باش يا رومي روم
يا سخن دانسته گوي، اي مرد دانا، يا خموش
يا سر ميرود يا كلاه ميآيد
يا مكن با پيلبانان دوستي يا بنا كن
خانهاي در خورد پيل
|